تبلیغات
بزرگترین وب تفریحی ایران
بزرگترین وب تفریحی ایران



دوازده نكته مهم و مهمتر در مدیریت

 پاسخ به سوال مهم است - ایجاد سوال مهمتر
 
 ماهی دادن به نیازمند مهم است - آموزش ماهی گرفتن مهمتر
 
 تشویق به موقع مهم است - علت را به فرد گفتن مهمتر
 
 خوبی کسی را گفتن مهم است - آموزش چگونه خوب بودن مهمتر
 
 عیب کسی را به او گفتن مهم است - عیب خود را پرسیدن مهمتر
 
 گفتن مهم است - - سكوت به موقع مهمتر
 
 علم و بصیرت مهم است - اندیشه و تدبیر مهمتر
 
 خوب گوش دادن مهم است - به کارگیری آنها مهمتر
 
 کار درست انجام دادن مهمتر - کار را درست انجام دادن مهم است 
 
 صداقت و راستی مهم است - مصلحت اندیشی درست مهمتر
 
 مدیریت مهم است - رهبری مهمتر
 
 من مهم است - ما مهمتر


پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

دانشجو واستاد

 دانشجویی پس از اینكه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
 
 استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یك سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میكنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره كامل این درس را بدهید.
 
 استاد قبول كرد و دانشجو پرسید: آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟
 استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
 
 بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
 
 قربان شما 63 سال دارید و با یك خانم 35 ساله ازدواج كردید كه البته قانونی است ولی منطقی نیست.
 همسر شما یك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نیست.
 و این حقیقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل دادید در صورتیكه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی.


پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

روشهای مبارزه با بحران بی شوهری

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

 

بی شوهری



۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .



ادامه مطلب

پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

از تو می نویسم... I am writing from you

باز می نویسم،اما اینبار

از آسمانی می نویسم به وسعت رویا

از دلی به عمق دریا

از تو می نویسم

از نگاهی به ژرفای دعا

از سکوتی به سهمگینی شکست

از وجودی به سخاوت عشق

و چگونه می ستایم تورا

نمی دانی!

تویی که تنهاهمصحبت فرداهای منی

تویی که همه دنیا و رویای منی

کاش می دانستی چگونه تنهای ِ منی

چگونه تنها برای یک نگاه تو

دنیا را پس می زنم...

همه  لحظه هارا می گذرم

همه  آرزو ها را می گذارم

همه زندگی ام را می بخشم

تا باز بدانم تنها عشق منی

تا باز بگویی:

"دوستت دارم"

 

Again I am writng,but this time

From a sky that its depth is like dreams

From a heart that is as deep as the sea

I am writing from you

From eyes that are deep just as prayer

From a silence that is horrible as break

From an existence that is generous like love

How I commend you

You don’t know

You that are just sympathetic of my tomorrows

You that are all my world,all my dreams

I wish you know how you are one of me

How I pass one world

Just forsake of your one regard…

I pass all moments

I leave all wishes

I forgive whole my life

To know again you are just my love

To your saying again:

"I LOVE YOU"



پنجشنبه 22 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

love

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

 

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بریدن او دید و در انکار من است

 

ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

 

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

نرگس او که طبیب دل بیمار من است

 

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخن نادره گفتار من است

 

The first ruby, thirsty for blood the ruby lip of the beloved of mine is

Yet for seeing him, life –surrendering the work of mine is

 

 Of that dark eye and long eyelash, shame be his

Who beheld his heart ravishingness, in reproach of mine is

 

O camel-driver! To the door, take not my cattles, for that street-end

Is a highway, where the lodging of the heart-possessor of mine is

 

From my friends lip, the draft of candy and of rose-water ordered

His narcissus that the physician of the sick heart of mine is

 

I am the decoration of the ghazal, he who taught sublety to hafez

Sweet of speech, lustrous of talk, the friend of mine is



پنجشنبه 22 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

برای من کیستی؟ ?who are you for me

به تو نوشتن همیشه برایم سخت بود…واژگانی ندارم که مرا یاری کنند…

نمی دانم شاید تو خود نیز نمی دانی که برای من کیستی؟ چیستی؟

امیدی؟ رویایی؟ آرزویی؟ عشقی؟نه فراتر از عشق…شاید زندگی…شاید خالص ترین دار و ندارم که تنها از آن من است…تو بگو چیستی؟ شاید خود نیز نمی دانی…

یار منی؟ عشق منی؟ نه فراتر از عشق…عمر منی…زندگی من…شاید تنها کسی که امید منی برای عبور از کوچه پس کوچه های تاریک  خاطراتم…تو بگو برای من کیستی؟ خود نیز نمی دانی…

شاید تو نیز نمی دانی که چقدر بزرگی برایم …چقدر پر نوری حتی در سایه روشن خاطراتم،حتی در گذشته های بی فروغم که غافل بودم از روییدن تو ،از بودن تو،از دل دادن تو…

و چقدر پشیمانم،به اندازه ی تمامی غم های گذشته پشیمانم ،از تورا ندیدنم، از تورا ندانستنم…

اعتراف می کنم پشیمانم از آن غرورو آن صبوری...

چقدر دلسوخته و غمگینم از ندانسته آزردن تو، غمگینم از شکستن دل عاشق تو…

اما دلگیرم از سکوت مردانه ی تو،دلخورم از نگاه های ساکت تو،آزرده ام از آن شرم عاشقانه ی تو...

کاش نه اینگونه که پیش تر از این خبر از دل عاشقم می گرفتم. پیش تر از این نعمت با تو بودن را داشتم...

چقدر سخت است به تو رسیدن در هجوم سایه ها و در این  گمراهی اندیشه ها...

اما چه امید بزرگیست در دلم رسیدن به تو را...و دلم چقدر خسته است از نداشتن ها از این فاصله های اجباری، از این ترس های تکراری.دلم چقدر خسته است...

در این راه دراز قسمت من شب بود و شب است و تو تنها نوری، که پیوند می دهی مرا با آفتاب...تنها امیدی که می دانم می رسانی مرا به روز...

و اما روزی دیگر خواهد شد در کنار دل عاشق تو...روزی خواهد آمد و خواهد گذشت آنچه از دردها در خاطرمان مانده...

 من به این آروزی پاک ایمان دارم...

 

...Writing to you was always difficult for me…I have no words to help me

؟I don’t know, maybe you don’t know too that who are you for me? What are you

Hope? Dream? Wish? Love? No, premier than love…maybe life…maybe my pure asset that is just mine…you say, what are you? Maybe you don’t know too

My Sweethear? My love? No premier than love…you are my lifetime…my life…maybe you are my only hope to pass the ark alleys of my memories… you say, who are you for me? You don’t know too

Maybe you don’t know too that how you are valuable for me…how you are bright even in dark memories of my mind, even in my brightless pasts that I was unconscious of  you, of your growing, of your falling in love…

And I am regretful, in the amount of  past's grief, from cant  seeing you, from don’t knowing you…

...I confess I am regretful from that proud and being patient

How I am dolesome from annoying you unconsciously, I am dolesome from breaking your lover heart…

But I am heart rending from your virile silence, I am chapfallen from your silent eyes, I am heartsick from your amorous shame…

I wish I can understand my lover heart before, I wish I have the gift of being with you before this…

It is so hard to consummate with you in infestation of shadows and in this aberrance of thoughts…

But I have a big hope in my heart for this joiner…my heart is so tired from don’t having you, from these mandatory distances, from these repetitious fears,my heart is tired…

In this long way my fate was night and is night, and you are just brightness that connect me to the sun…only hope that I know receive me to the morning…

And but it will be other day beside your lover heart, a day will come and all the memories in our mind from distresses will be forgotten…

...I have belief to this pure wish



پنجشنبه 22 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

love

زیر پل رود روان می گذرد

عشق های من و تو

راستی باید از آن یاد آورد؟

بود پیوسته نشاط از پی درد

                              شب بیاید بزند ساعت زنگ

                              روزها می گذرد و مرا هست درنگ

دست در دست هم و روی به روی

باش تا درگذز

زیر دو بازوی یار

رود کز دیدن خلق آزردست

                              شب بیاید بزند ساعت زنگ

                              روزها می گذرد و مرا هست درنگ

عشق چون رود روان در گذر است

عشق اندر گذر است

گذرد عمر چه کند

آرزو لیک چه تیز است و چه تند

                              شب بیاید بزند ساعت زنگ

                              روزها می گذرد و مرا هست درنگ

روز و هفته همه بگذشت دریغ

نه زمانی که گذشت

بازگردد نه دلی کز کف رفت

یزر پل رود روان می گذرد

                              شب بیاید بزند ساعت زنگ

                              روزها می گذرد و مرا هست درنگ



پنجشنبه 22 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

دیوانه... The Mad

چه بغض بزرگی دارم در دل،چشمانم چقدر خسته است،و چقدر خرسندم من...!

دستانم پراز افسانه است و هر روزم پر از رویا،چشمانم چه خیس اند و دلم چه عاشق...!

چقدر درمانده ام و چقدر خسته،چقدر بی قدرتم امروز،عاجز از زندگی و چه خوشبختم من...!

چه پر نیاز است همه وجودم،چه پر درد است همه روزم و چقدر زیبا می گذرد همه عمرم...!

آرزو را گذشتم،رویا را در خواب رها کردم،تا بگویم دستانم خالی خالیست و چه ثروتمندم من...!

نه زندگی را که تورا خواستم،نه بودن را که نبودن را پرستیدم.برای تمامی رنج هایی که کشیدم،برای تمامی اشک هایی که ریختم....چه پندار ساده ای بود...و تورا داشتن چه نعمت بی نیازی بود...!

می گذرم،از تمامی روزهای تنهایی زندگی ام،تمامی رنج ها را می خواهم،تمامی اشک ها را به صحن چشمانم می کشانم،تمامی دردهایم را دوست می دارم،تنها از برای داشتن چشمانت و چقدر دیوانه ام من...!

تو بگیر دستان این دیوانه را،به زنجیر غم بکش،به دار درد بیاویز،بگیر از من همه رویا و آرزویم را،همه زندگی ام را اما نه دنیایم را،دنیای من!

I have a big sob in my heart, my eyes are tired, and how satisfied I am

My hands are full of myth, all my days are full of dreams. My eyes are wet and how my heart is lover

All my existence is needful ,all my days are painfull, and how beautiful is passing my lifetime

I left the wish, I left the dreams in lights out, to say that my hands are empty and how wealthy I am

I want you not my life, I commend naught not exist, for all afflictions that I tolerate, for all my tears…how simple imagination that was, and having you is a needless gift

I am passing from all my life wishes, I want all afflictions, I bring all tears to the scene of my eyes, I love all my pains, just for having your eyes, and how mad I am

You! Held the hands of this mad, enfetter with grief, gibbet with pain, devest all my dreams and my wishes, and all my life but not my world, O' all my world!



پنجشنبه 22 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()

love

looK...

moon is looking at you

see...

stars are shining for you

hear...

birds are singing for you

listen...

my hears beats tell you:

I MISS YOU



پنجشنبه 22 اسفند 1387 توسط حسین بوستانچی | نظرات ()





هان هین جین ( سوسانو )
مدل ابتكاری آرایش
عكس جالب
عاشقانه كودكان
عكس عاشقانه
اس ام اس
جملات عاشقانه
ترفند ویندوز xp
ترفند موبایل
عكس بازیگران
لوازم
آرایشی بهداشتی
زیورآلات
خدمات
فیلم و كارتون
نرم افزار موبایل
نرم افزار كاربردی
موسیقی
بازی و سرگرمی
نرم افزار كامپیوتر
آموزش زبان
نرم افزارهای آموزشی

حسین بوستانچی

اسفند 1387

مجموعه نرم افزار های کاربردی برای موبایل 2008
مجموعه نرم افزارهای یاری رسان سونی اریكسون
ابزارهای موبایل Nokia N-Series
نرم افزار های نوکیا 7710 - NOKIA 7710
مجموعه کاربردی نوکیا
مجموعه دستیار نوکیا 2009
دوازده نكته مهم و مهمتر در مدیریت
دانشجو واستاد
نرم افزارهای یاری رسان ویستا
مجموعه ابزارهای کار با DVD محصول 2008
مجموعه بهترین های ادوبی سی اس 4
می‌دونید كارتن‌هایی كه دوست داشتیم عاقبتشون چی شد؟
روشهای مبارزه با بحران بی شوهری
آهنگ و بسیار شاد ساسی مانكن و علیشمس با نام موشولینا كوشن
گرانترین ماشین دنیا از طلا

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0